"کوهنورد محکم باش"(شاهین کوهستان)

(فتوبلاگ) مکانی برای ارائه گزارشات و عکسهای کوهنوردی و تبادل اطلاعات

خاطره ای از یک صعود به یاد ماندنی و جدالی نابرابر با طبیعت!!!

همه شنیده و خوانده ایم که طبیعت در هین زیبایی میتواند بسیار خشن و بی رحم باشد ولی درک این واقعیت برای خیلیها مشکل است تا زمانی که گرفتار این خشم بشوند و با تمام وجود خود ان را لمس کنند. همیشه بهترین راه مقابله با خطرات کوهستان پیشگیریست. جرزی کوکوچکا کوهنورد شهیر اطریشی و دومین فاتح ۱۴ قله هشت هزار متری میگوید :طبیعت اغوش خود را باز کرده تا انسان را ببلعد ! و این انسان است که با استفاده از تجربه و تجهیزات و تفکر خود بر ان غلبه می کند.

بلند ترین قله  در استان مرکزی که همه ساله و همه فصل توسط تعداد زیادی از کوهنوردان هم استانی و خارج از استان صعود می شود و  حتی بسیاری از کوهنوردان اماتور که هیچ اشنایی با کوهپیمایی ندارند هم صعود می شود , قله ۳۳۸۰ متری شهباز است , که این قله  میتواند در فصل های زمستان , اواخر پاییز و اوایل بهار بسیار بسیار خشن باشد! 

مطالبی که هم اکنون می خوانید مربوط است به صعودی به یاد ماندنی در اواخر اذر ماه سال ۱۳۸۹ به این قله , صعود و جدالی ۱۷ ساعته با طبیعت که با همراهی پنج همنورد انجام شد و به شکر خدا بخیر گذشت.در ان سال و ان ماه برف پاییزی سنگینی باریده بود و هوا به شدت سرد و اراک هم یخ بندان سختی بود.قله شهباز در سخت ترین شرایط زمستانی میتواند شش ساعته یا کمتر صعود شود.ساعت ۴:۳۰ صبح انتهای خیابان امام قرار داشتیم تا با همراهی همنورد فقیدمان کریم نادلیان , کوروش کاکاوند , سید کریم سید صالح , مهدی باقر بیگی و دوستی که نامش را در خاطر ندارم و بار اولش بود که کوه می امد! و دیگر هم نیامد! صعودی از طیغه شمالی به شهباز داشته باشیم.

ساعت ۵:۳۰ صبح به امامزاده سورانه رسیدیم و داخل امامزاده اماده شدیم , گتر ها را بستیم و غیره.هوا بسیار سرد بود , باد سرد گو نه هایمان را می سوزاند.. , برف زیادی حدود پنجاه سانت به زمین نشسته بود و هوا نیز نیمه ابری.مسیر ما همانطور که قبلا نیز گفتم  تیغه شمالی شهباز بود .مسیری که تا حدودی فنی و اصطلاحا دست به سنگ است.ان روز اولین باری بود که با سید کریم سید صالح و کوروش کاکاوند همنورد می شدم.قبلا شنیده بودم و می دانستم که کوهنوردان قدر و قابلی هستند و خوشهال از این که همنورد انهایم.قبلا نیز این قله را در فصول مختلف چندین بار صعود کرده بودم.قبل از حرکت سید کریم که بسیار شوخ طبع نیز هست روبه همنوردان کردو گفت :اخه ادم درست و حسابی تو این هوا بلند میشه بیا کوه.واین تکه کلام ایشان است قبل از هر صعودی.

قله شهباز پنج مسیر عمده دارد : یک از مسیر باغک یا پایگاه امیر کبیر که مسیر جنوبی است و خود دارا ی دو مسیر است .دو می از مسیر شمالی قله که امامزاده سورانه است و سه مسیر دارد یک مسیر دره غیله یا دره غوله دو مسیر تیغه شمالی و سه مسیر نرمال که مسیر پناهگاه می باشد.

 تجهیزات لازم این مسیر را هم با خود داشتیم از جمله کلنگ و گرامپون.در صعود از طیغه ها چه در تابستان و فصول خشک و چه در زمستان و یخ بندان ,پس از قرار گرفتن و حرکت روی طیغه دیگر راه برگشتی وجود ندارد و باید مسیر را کامل صعود کنی! ساعت شش صبح از امامزاده حرکت کردیم همانطور که پیش تر نیز گفتم برف سنگینی در مسیر نشسته بود , اقا کریم نادعلیان جلو رفت و برفکوبی سنگین را انجام داد تا پای تیغه سپس برای کم کردن لباس توقف کوتاهی کردیم و طبق معمول و عادت اقا کریم از کولش چند ساندویچ بیرون اورد و بین بچه ها تقسیم کرد ..سپس صعود طیغه را اغاز کردیم .هوا نیمه ابری و همچنان سرد ولی بدنمان با ان خو گرفته بود و باد ملایمی هم می وزید  که انتظارمان با بالا امدن خورشید گرما بخش بهبود ان بود !!!چند قسمت مسیرهای روی طیغه را صعود کردیم و داشت به همه خوش میگذشت , استفاده از کلنگ و گرامپون در زمستان و مسیرهای فنی حال و هوایی دارد ,در چپ و راست مسیر دو پرتگاه وجود دارد که در ان زمستان زیبا یی خاصی داشت سمت راست دره غوله است و سمت چپ پناهگاه پیداست .همانطور که گفتم راه پس و پیشی وجود ندارد و باید به مسیر ادامه بدهی تا بالای دره غوله .هنوز چیزی نگذشته بود که یکی از همنوردان که همان کارمند بانکیی بود که گفتم دفعه اولش بود کوه می امد , گفت من میخواهم برگردم ! دیگر نمیتوانم بیایم!! خلاصه خیلی وقتمان را گرفت , با او صحبت کردیم که باید ادامه دهد و راهی جز این ندارد !! کمی استراحت کرد چایی خورد و جان گرفت و شروع کرد.مسیر را ادامه میدادیم در حالی که میدانستیم کند پیش می رویم.در همین حال و احوالات بودیم که یکی دیگر از همنوردان اظهار ناخوشی کرد و این بار منو کریم اقا و سید کریم و کوروش به یاری او شتافتیم!

نهایتا ساعت ۳ عصر به قله رسیدیم! کریم اقا مشغول صحبت کردن بود و این که خیلی زمان از دست دادیم و بچه ها زودتر جمع کنید بریم پایین که!!! ناگهان صدای داد و بیداد و فریاد از روی قله بلند شد!!

ااااااااخ خ خ ای داد ای بیداد مردم خدا ای خدا ای خدا دارم می میرم ااااااخ خ خ کلیه هام کلیه هام دارن میترکن  .....همان همنوردمان که دفعه دوم روی طیغه اضهار ناراحتی میکرد دچار مشکل شده بود حالا تخلیه بدن درد و ناراحتی , خلاصه هرچی که بود حالش خیلی بد بود 

 اون لحظه چیزی که به نظرم رسید این بود که یک قرص ژلو فن بهش بدم و همین کار را کردم و و بعد از مدتی بهتر شد.دیگر وقت حرکت بود ساعت حدود چهار عصر .ناگهان هوا به هم پیچید باد و بوران شدیدی گرفت دما حدود منفی بیست درجه به راحتی بود , که سید کربم سید صالح فریاد زنان گفت از این طرف از این طرف بیایید .اصلا معلوم نبود کجا میره !هدفش این بود که بره به سمت پناه گاه. هیچ چیز دیده نمیشد با توجه به ابن که از قله به سمت پناهگاه خود  مسیری پرتگاهی است!!خلاصه به راه ادامه دادیم هوایی طوفانی و سرد بدون دید, کلاه طوفان بر سر داشتم ولی گونه هایم از سرما میسوخت , عینکم به صوتم چسبیده بود یعنی یخ زده بود و خورده دیدی هم را که داشتم گرفته بود به کوروش گفتم عینکم را بکن و قتی عینک را کشید همه ابروها و مژه هایم کند!!!!عینک به زمین افتاد و نتوانستم ان را بردارم و از رویش رد شدیم یادش بخیر تا مدتها این عینک در اراک سوژه صعود کنندگان به شهباز شده بود !!! حتی تا بهار سال بعد هر کی می رفت شهباز میگفت عینک را دیدم!هه هه یادش بخیر خلاصه با چه زحمتی خود را به پناهگاه رساندیم خدا میداند , چه چاله برفی هایی که تا بالای کمر در برف فرو نمیرفتیم ..وقتی به پناهگاه رسیدیم واقعا جون گرفتیم , غذایی سر پایی خوردیم و چایی کمی گرم شدیم و اماده برای ادامه مسیر.اما همچنان هوا طوفانی بود با این که ارتفاع کم کرده بودیم و تا ارتفاع ۲۲۰۰ متری پناهگاه امده بودیم ولی همچنان با دو بوران بیداد میکردند .سید کریم جلو افتاد و با فاصله تقریبا زیادی از ما حرکت میکرد ...نهایتا ساعت یازده شب به امامزاده رسیدیم .جدالی تقریبا هفده ساعته در شهباز.

اگر اشتباه نکنم حدود چهار سال از این صعود میگذرد , چه قبل از این و چه بعد از این صعود همواره صعودهای زمستانه و مهمی داشتم به قلل مهم کشور ولی همیشه این صعود در خاطرم می ماند, اخرینش هم آذرماه سالی بود که گذشت به قله توچال, صعودی که در هوایی بسیار بد و شرایطی بسیار نامناسب با همراهی همنوردم مسعود مظفری داشتم و طبق معمول تنبلی در گزارش نویسی .اما ماندگاری این صعود در خاطرم که هم اکنون فی البداهه نوشتمش, شاید یک دلیلش وجود همنورد فقیدمان کریم نادعلیان در این صعود باشد .این صعود تجربه ای شد تا دیگر هیچ قله ای را دست کم نگیریم و همیشه امادگی لازم را در صعودها داشته باشیم , هم امادگی فردی و هم امادگی تیمی!

گزارش مختصری از این صعود همراه تصویر در وبلاگ گروه کوهنوردی شاهین اراک همان سال درج شد.

+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۳ اردیبهشت۱۳۹۴ساعت ۱۸:۳۳ بعد از ظهر  توسط مازیار.  | 

تفکر!!!

تولید علم برای ملتی که شکم خالی دارد، بیشتر شبیه یک طنز است. زندگی با ارضاء نیازهای اولیه انسان آغاز میشود با تولید ثروت ادامه پیدا میکند با تولید علم توسعه پیدا میکند و با تکیه به معنویت، غنی می گردد. این ترتیب را نمیشود به سادگی تغییر داد. و امروز، بخش عمده ای از جامعه انسانی، قربانی تفکری است که میکوشد این مخروط را وارونه روی زمین قرار دهد: با معنویت آغاز کند، با علم معنویت را تثبیت کند، با ثروت از علم و معنویت دفاع کند و در نهایت پس از مرگ، به ارضاء نیازهای اولیه خود بپردازد…

+ نوشته شده در  شنبه ۱۲ اردیبهشت۱۳۹۴ساعت ۱۱:۳۵ قبل از ظهر  توسط مازیار.  | 

در جواب خودمانی ۳ در وبلاگ پای در راه

خیلی ازما ایرانی هادر تئوری دمکراسی رافبول داریم اما در عمل بخصوص در کارهای جمعی معلوم نیست چقدر پایبند باشیم مثال واضحش گروه کوهنوردی خودمان است دوستانی با رای اعضا انتخاب شده اند تا در هیئت مدیره

 بکار بپردازندولی بیشتر دل مشغولی خودرا دارند ورقابت های پنهان بین بعضی از آنها باعث شده کار خوب پیش نرود چرا ؟؟؟؟؟؟ مگرنه اینکه آنها با کاندیداشدن اولیه خودراآماده پذیراشدن مسئولیت نشان داده اند ودر نهایت رای

اکثریت را پذیرفته اند چرا اکنون حاضرنیستند به خواسته اعضا که کار آنها را در کنار هم خواستارند تن در دهند ودوسالی در کنارهم کار کنند دموکراسی یک بعدش اینست که خواسته اکثریت را بپذیری اگر چه بر خلاف میلت باشد آنهم در ورزشی که همه چیزش جمعی وگروهی است.

و در جواب استاد رضا رهنورد:

 با عرض سلام خدمت استاد عزیزم جناب اقای رضا رهنورد

جواب سوال شما پیش من است لطفا دقت بفرمایید:

دموکراسی و بحث های پیرامون این مهم در گروه ما همواره از بیخ و بن مشکلات تکنیکی داشته و دارد!   

 من مختصر و مفید بیان میکنم : وقتی اقایان xوy از قبل توسط جناب اقای w پسندیده و انتخاب می شوند و به یک عده اعضای تازه وارد و یا صرفا نوپا در ورزش کوهنوردی معرفی و یا بهتر است بگویم تحمیل می شوند و اسرار بر ان است که به اینها رای بدهند ..و ان عضو با ان شرایط مذکور بدون شناخت رای میدهد , این می شود که می بینید و میبینیم.این گونه و ان گونه رفتارها را از خود به معرض نمایش می گذارند.و ما چند سال و چندین دوره است که می بینیم افرادی را که ساخته و پرداخته گروه ما نیستند و یا کسوت و تجربه ای و یا ان پختگی خاص و منش کو هنوردی را ندارند !! می ایند و این گونه ترد می شوند !! و مهبوبیت و دوست داشتنی بودن زورکی نمیشود و قتی من مغرور باشم , انتقاد پذیر نباشم , منطقی نباشم , تجربه نداشته باشم , جوانمرد نباشم , گذشت نداشته باشم و....نمیتوانم کار گروهی انجام بدهم و در تصمیم گیریها ی بزرگ شرکت کنم و این گونه میشود که می بینید!!!

و این مهم همواره مورد بحث بین ما و جناب wبوده است ولی ایشان اسرار داشتنده اند و می فرمودند اشکال ندارد!بگذارید بیایند و یادبگیرند بلکه بتواند کار کند! 

گروه ما به افرادی چون شما اقا رضا , نیاز دارد.......

 به امید فرداهای بهتر ...پیشرفت و موفقیت در اوج سلامتی

+ نوشته شده در  دوشنبه ۷ اردیبهشت۱۳۹۴ساعت ۱۹:۵۶ بعد از ظهر  توسط مازیار.  | 

غار رود افشان

اولین برنامه رسمی کوهنوردی من در سال جدید به نام پیایش غار زیبای رود افشان با همراهی همنوردان و دوستانم در تیم شهرداری استارت خورد.بعد از تماس تلفنی مربی و دوست ارجمند جناب سعید کریم زاده , قرار بر این شد تا شب جمعه مورخ ۳/۲/۹۳ با همراهی مجید خواهر زاده ایشان در ویلای شخصی ایشان واقع در رود هن منتظر بچه های تیم شهرداری اراک بمانیم و فردا ی ان روز یعنی جمعه ۴/۲/۹۴ برنامه را اجرا کنیم که به یاری خداوند اینطور هم شد .تعریف  این غار زیبا و بی نظیر را که دهانه بزرگ ان نیز در ایران زبانزد است را زیاد شنیده بودم اما فرصت بازدید ان میسر نشده بود که شکر خدا اجرا شد.از علاقه مندان دعوت میکنم برای دسترسی به اطلاعات فنی و موقعیت جغرافیای غار مذکور ادامه مطالب را مطالعه بفرمایند.

 

برای کسب اطلاعات بیشتر ادامه مطالب مطالعه شود


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه ۶ اردیبهشت۱۳۹۴ساعت ۱۷:۱۸ بعد از ظهر  توسط مازیار.  | 

 

شما ای قله های سرکش خاموش که پیشانی به تندرهای سهم انگیز می سایید که بر ایوان شب دارید چشم انداز رویایی که سیمین پایه های روز زرین را به روی شانه می کوبید که ابر آتشین را در پناه خویش می گیرید غرور و  سربلندی هم شما را باد امیدم را بر افرازید چو پرچم ها که از باد سحرگاهان به سر دارید غرورم را نگه دارید به سان آن پلنگانی که در کوه و کمر دارید …

کسرایی

+ نوشته شده در  یکشنبه ۳۰ فروردین۱۳۹۴ساعت ۲۰:۳۰ بعد از ظهر  توسط مازیار.  | 

روحت شاد

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۲۶ فروردین۱۳۹۴ساعت ۲۱:۳۰ بعد از ظهر  توسط مازیار.  | 

نوبهار و نوروز مبارک

  

نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی
که بسی گل بدمد باز و تو در گل باشی


من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوش
که تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی


چنگ در پرده همین می‌دهدت پند ولی
وعظت آن گاه کند سود که قابل باشی


در چمن هر ورقی دفتر حالی دگر است
حیف باشد که ز کار همه غافل باشی


نقد عمرت ببرد غصه دنیا به گزاف
گر شب و روز در این قصه مشکل باشی


گر چه راهیست پر از بیم ز ما تا بر دوست
رفتن آسان بود ار واقف منزل باشی


حافظا گر مدد از بخت بلندت باشد
صید آن شاهد مطبوع شمایل باشی

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۲۷ اسفند۱۳۹۳ساعت ۲۲:۳۱ بعد از ظهر  توسط مازیار.  | 

جشن پایان سال

سه شنبه این هفته به رسم همه ساله جشن پایان سال ۹۳ باشگاه اسپیلت  برگزار شد. این مراسم باشکوه با سخنرانی جناب حمیدی  سرپرست و بنیانگذار باشگاه اغاز شد و گزارش مختصری از برنامه های سال جاری ارایه گردید , سپس نوبت اهدای جوایز به اعضای فعال و هیات رییسه باشگاه رسید و بعد از ان نیز از جناب اقای کبیری پیشکسوت کوهنوردی کشور دعوت شد تا صحبت کنند و بعد از خانم پروانه کاظمی کوه بانوی برجسته و هیمالیا نورد کشور با جایزه نقدی تقدیر به عمل امد در ضمن در طی این مراسم اعضای جدید از جمله بنده به هم باشگاهیان و همنوردان و خانواده جدیدم اسپیلت معرفی گردیدم که از این پس به یاری خدا به عنوان عضو رسمی در این باشگاه به ادامه فعالیت های کوهنوردی خواهم پرداخت.

 http://s4.picofile.com/file/8176176018/IMG_20150310_211736.jpg

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۲۰ اسفند۱۳۹۳ساعت ۱۳:۴۰ بعد از ظهر  توسط مازیار.  | 

تولد یک وبلاگ

پای در راه

استاد ارجمند اقای رضا رهنورد , ایده خلق وبلاگ کوهنوردی توسط جناب عالی , با توجه به سوابق شما در این ورزش مفرح امری بود  ستودنی و بجا , بدون شک مطالعه تجربیات , خاطرات , نقد ها و  برسیها و پیش نهادات همچون  شما مربیان و پیشکسوتانی مفید , اموزنده و قابل استفاده واقع خواهد گردید.با آرزوی سلامتی , موفقیت و توفیق روز افزون برای شما.

+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۹ اسفند۱۳۹۳ساعت ۱۳:۳۵ بعد از ظهر  توسط مازیار.  | 

صعود زمستانی توچال از یال شمالی (روستای ایگل)

 

جبهه شمالی کوهستان توچال دارای روستاهایی است که توسط خط‌الرأس شمالی آن (توچال به سی‌چال) به دو بخش غربی و شرقی تقسیم شده است.

تنها روستایی که از سمت شمال‌غربی می‌توان به قله ۳۹۸۰ متری توچال دست یافت، روستای شهرستانک (جاده چالوس) است. ولی از سمت شمال و شمال‌شرقی آن، یعنی از دو روستای ایگل و آهار (رودبار قصران) می‌توان به بام تهران (توچال) صعود کرد

 

http://s4.picofile.com/file/8175563968/IMG_2270.JPG

 

http://s6.picofile.com/file/8175564126/IMG_2271.JPG

برنامه این هفته باشگاه اسپیلت صعود جبهه شمالی توچال از روستای ایگل بود.

از این روستا می‌توان از دو یال مجزای شمالی و شمال‌شرقی این قله را صعود کرد که انتخاب ما یال شمال‌شرقی ایگل بود که به شرح زیر اجرا و منجر به صعود قله توچال گردید:

به تعداد بیست‌ودو نفر، روز جمعه ۱۵ اسفند ماه ۱۳۹۳، ساعت ۶:۳۰ صبح از روستای یخ‌زده ایگل به طرف کوچه‌باغ‌های شمالی این روستا حرکت کردیم.

این باغات در دو طرف دره وسیع ایگل قرار دارند که بعد از یک ساعت کوهپیمایی با پایان خط جاده ماشین‌رو به دو شاخه غربی ـ شرقی تقسیم می‌شود.

شاخه غربی به موازات دره ادامه یافته، بعد از رسیدن به انتهای دره یال، می‌توان از روی یالی که با درختان کاج مشخص است به طرف خط‌الرأس اصلی و شمالی توچال ادامه مسیر داد. (مراجعه کنید به این گزارش)

تیم ما شاخه شرقی را انتخاب کرده، بعد از رسیدن به آخرین باغ در ارتفاع حدود ۲۳۰۰ متری، برفکوبی سنگین روی یال را شروع کرد.

این یال طولانی در ابتدا شیب زیادی دارد که بعد از رسیدن به گردنه‌ای کوتاه، با شیب کمتری به طرف ارتفاعات بالا ادامه پیدا می‌کند.

باید توجه کرد صخره‌هایی در ارتفاع حدود ۳۰۰۰ متری در میانه این یال قرار دارند که عبور از آنها در فصل زمستان دقت لازم را طلب می‌کند.

در ساعت ۸:۰۰ صبح، بعد از پشت‌سر گذاشتن حدود یک ساعت «باد شدید و سرد» به صرف صبحانه پرداختیم.

حدود ساعت ۱۰:۳۰ با رسیدن به صخره‌ها، تیم را به ناچار به دو قسمت تقسیم کردیم. تیم اول با نفراتی آماده‌تر و سریع‌تر به تعداد سیزده نفر جهت صعود قله از صخره‌ها عبور کردند و باقی نفرات (نه نفر) به سرپرستی رضا خلیل‌آبادی به طرف روستای ایگل بازگشتند.

مسیر صعود بعد از صخره‌ها بر روی یال ادامه یافته تا به ارتفاع ۳۵۰۰ متری (مسیر بین قله پیازچال و توچال) برسد. در ساعت ۱۲:۳۰ با رسیدن به آن نقطه با مه شدیدی روبرو شدیم. پس از آن هوا رو به صاف شدن گذاشت که از دور نمای قله توچال مشخص شد.

در ساعت ۱۴:۰۰ با تمام نفرات (۱۳) به قله توچال دست یافتیم و بعد از صرف ناهار و استراحت از مسیر «سنگ‌سیاه ـ اوسون» به طرف تهران بازگشتیم. در ساعت ۶:۰۰ عصر با رسیدن به میدان دربند، صعود این برنامه به پایان رسید.

همراهان تیم به ترتیب حروف الفبا (۲۲ نفر): 
خانم‌ها: اصلانی، داداشی، سلطانی و نگار عشقیان (عضو جدید)
آقایان: باختری، بهروزی، حمیدی (سرپرست)، خلیل‌آبادی، سنمار، شاکری، س. صابری، م. صابری، کسری عشقیان (عضو جدید)، غلامی، کاظمی، کاویانی (عکاس)، حسین کمیلیان (عضو جدید)، موسوی، مازیار مهران (عضو جدید)، نادری، یوسف‌علی و یوسفی 

گزارش سایت باشگاه کوهنوردی اسپیلت  از: ذ. حمیدی

+ نوشته شده در  شنبه ۱۶ اسفند۱۳۹۳ساعت ۲۲:۲۴ بعد از ظهر  توسط مازیار.  | 

مطالب قدیمی‌تر