"کوهنورد محکم باش"(شاهین کوهستان)

(فتوبلاگ) مکانی برای ارائه گزارشات و عکسهای کوهنوردی و تبادل اطلاعات

موارد ازمون ورودی دوره نجات غریق بین الملل I.L.S

 

* آزمون چهارشنا (کرال سینه ، قورباغه ، کرال پشت ، پروانه)

* 600 متر شنای آزاد درزمان 12 دقیقه برای آقایان و 13 دقیقه بانوان

* 100 متر شنای کرال سینه سربالا درزمان 30/1 دقیقه برای آقایان و 2 دقیقه  بانوان

* 100 متر شنای قورباغه در زمان 45/1 دقیقه برای آقایان و 2 دقیقه بانوان

* پای دوچرخه بدون دست درزمان 2دقیقه آقایان و بانوان

* کشش از میله (بارفیکس) 10 تکرار برای آقایان و 5 تکرار بانوان

*  حرکت دراز نشت 1دقیقه 40 تکراربرای آقایان و30 تکراربانوان

+ نوشته شده در  شنبه 4 بهمن1393ساعت 8:7 قبل از ظهر  توسط مازیار.  | 

حال و هوای این روزهای من...بدون شرح

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 دی1393ساعت 11:45 قبل از ظهر  توسط مازیار.  | 

به یاد یلی از قبیله آرش و از دیار تختی

 مطا لبی که در زیر می خوانید مربوط است به نشریه ای با عنوان آوای لجور که در بهار سال 1390 ، به همت تنی چند از همنوردانم از جمله داوود بهرامی (سردبیر) ، علی سلیمانی ، خواهران نادری و مهسا احمدی نسخه اول و اخر ان !در شهرستان اراک چاپ شد.مطالبی در خصوص کوهنوردی ارزشمند و فرهیخته ، که شاید چندین سال است حضور فیزیکی در بین کوهنوردان ندارد ولی زنده است :

سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز      مرده ان است که نامش به نکویی نبرند

با خودم گفتم جای این مطالب  و یاد ان شاد روان ، ان هم در این روزها ی سرد زمستانی که تب تاب  و هیاهوی صعود زمستانی و چه و چه... با همه امکانات و پیشرفتهایی که در ضمینه تجهیزات و ...در بین علاقه مندان به کوهنوردی در جریان است ، در این وبلاگ خالی است .


تقدیر چنین بود یا طنز تلخ روزگار که شاهین تیز تک کوهستان ،ناصر خوشه چین ، از جایی به جانب ابی بی کران اسمان پر کشد و به ابدیت بپیوندد که چند سال پیش در یک برنامه زمستانی در همانجا تا یک قدمی مرگ  رفته بود.

اندیشه ساخت پناهگاه کوله جنون همانجا و در همان زمستان شکل گرفته بود. پس از سه روز جدال با مرگ و در یک تونل حفر شده در دل برف وقتی کولاک و بوران ارام گرفت و او با گروه کوچک همراهش توانستند خود را نجات دهند ناصر اعلام کرد اینجا باید یک پناهگاه ساخته شود تا دیگر هیچ کوهنوردی دچار چنین مشکلی نشود. این خصلت او بود، انچه را به تجربه اموخته بود که سخت و خطر ناک است، نباید برای دیگران تکرار می شد.(اینجا باید پناهگاهی ساخته شود تا دیگران دچار مشکل نشوند). و پناهگاه چند سال بعد با همت و تلاش سایر کوهنوردان بدون دیناری کمک از سازمانهای متولی این امر ساخته شد. بانی خیر او بود بی انکه نامی از خود بر جای بگذارد. میگفت شبی در یکی از پناهگاه های کوهستانی با گروهی از بچه های بروجرد برخورد کردیم، وقتی فهمیدند ما اراکی هستیم شروع به تعریف از ناصر خوشه چین کردند که برای ورزش کوهنوردی زحمات زیادی کشیده و از این که مورد احترام همه کوهنوردان است که فقط نامی از او شنیده اند و ... می گفت از انها پرسیدم او را از نزدیک دیده اید؟ گفتند : نه . گفتم : اصلا اینطوری نیست ، بی خود او را بزرگ کرده اند . می گفت هرچه از فضایل ناصر خوشه چین می گفتند و از نقاط ضعف او می گفتم. آخر نیز بدون انکه خود را معرفی کنم از انها خواستم بی جهت از کسی که او را نمی شناسند تعریف نکنند.

مرحوم فریدون اسماعیل زاده می گفت : ناصر زندگی ، شادی ، و خدمت به مردم را دوست داشت و از بد گویی و غیبت دوری می کرد.فخر فروشی و سرپرست بازی و  خود نمایی که عمدتا ناشی از ضعف شخصیت است ، در او نبود.

به کار خوب و مهارت ارج می گذاشت و سر فرود می اورد. در واقع او در فکر منافع جمع بود و نفع خود را در نفع کل کوهنوردی می دید.

و اگر جایی این دو در تضاد قرار می گرفتند ، از فدا کردن منافع خود در راه نفع جمع خوشنود می شد. ناصر نفس زندگی صحیح ، جمعی و خوشبخت را دوست داشت.آن چنان خاکی بود که به نظر می رسید ، حتی در خیال هم در این عالم سیر نمی کند.

صحبت در این مورد زیاد شده با این که هنوز حق مطلب ادا نشده است. بگذریم و مطالب دیگری را مطرح کنیم.شاید عده ای گمان کنند ناصر خوشه چین در حاشیه کوهنوردی به سر می برد و به ایجاد تشکل و و جمع کردن کوهنوردان و پناهگاه سازی بیشتر از کوهنوردی مشکل و سطح بالا می پرداخت. چنین نیست ، او کوهنورد سازنده و سازمان دهنده ای بود و در زمان خود ، کارهای کوهنوردی بزرگی در سطح کشور انجام داد ، که صعود قله تریچمیر تا ارتفاع 7500 متر (به سرپرستی ابراهیم بابایی) یکی از انهاست.

این صعود را میتوان بهترین صعود قبل انفلاب روی قله های بلند دانست.زیزا تمام برنامه ریزیها و تدارکات بر عهده خود کوهنوردان بود، و بدون استفاده از کمک کوهنوردان خارجی یا راهنمایی و کمک های فنی شر پاها انجام شد.

صعود زمستانی قالی کوه

از دیگر صعود های مهم او که اغلب به سرپرستی ابراهیم بابایی انجام شده، می توان صعود شمال شرقی دماوند ، صعود زمستانی کوله جنون در سال 62 ، (که تا سال 88 تکرار نشده بود) و صعود زمستانی گرده آلمانها را نام برد. همچنین صعودهای دشوار زمستانی دیگر که به همت خودش و همراهانش انجام شده ، مثل صعود قالب کوه و کزینستون ، گل گل و گل گهر و سن بران و... البته منطقه گریهای متعدد تابستانی را هم میتوان اضافه کرد.

همه کسانی که ناصر خوشه چین را دیده اند بر یک صفت برجسته او اشاره می کنند ، مردم داری. او عاشق رفاقت بود ، و از همین رو اقشار گونا گون جامعه با او نشست و برخاست داشتند و دارندگان سلیقه های متفاوت ،گرد او می امدند و خمیره خوش مشربی ناصر ، انان را با هم نگاه می داشت. کسی کج خلقی او را به یاد ندارد و هر کس که به او سر زده باشد از صفایش بهره برده است.

چهره خندان ، خوش خلقی ، بردباری و گشاده دستی ای که او داشت می تواند سرمشق کسانی باشد که قصد دارند گروه یا باشگاهی را اداره کنند و به جوان تر ها چیز یاد بدهند.

شرح مختصری از فعالیت های کوهنوردی زنده یاد ناصر خوشه چین:

1_ صعود قله تریچ میر پاکستان 1354

2_صعود زمستانی قله قالی کوه زمستان 1357

3_صعود قله کزنستون زمستان 1360

4_صعود زمستانی قله کوله جنون 1361

5_صعود زمستانی گرده المانها 1362

6_تلاش برای صعود زمستانی دیواره علم کوه در سالهای 64و 65

7_صعود دره یخار دماوند

8_پیمایش خط الراس اشترانکوه

9_حضور در گشایش مسیر آرش بر روی دیواره علم کوه

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 دی1393ساعت 3:13 بعد از ظهر  توسط مازیار.  | 

زمستان...

روزگارتان مهربان

مهرتان افزون

شروع زمستان مبارک ، غم ها کم و کم تر شوند و قلب هایمان به سفیدی ، زیبایی ، پر مهری و ازادی ، چون برف

 چون برف ... 

 

متن ترانه زیبای زمستون از مرحوم افشین مقدم را تقدیمتان میکنم.

این ترانه برای من همیشه تداعی کننده خاطرات گذشته بوده و یا به قولی نوستالوژیکه....

 

 زمستون تن عریون باغچه چون بیابون
درختا با پاهای برهنه زیر بارون
نمیدونی تو که عاشق نبودی
چه سخته مرگ گل برای گلدون
گل و گلدون چه شبها نشستن بی بهانه
واسه هم قصه گفتن عاشقانه
چه تلخه چه تلخه باید تنها بمونه قلب گلدون
مثل من که بی تو نشستم زیر بارون زمستون
زمستون برای تو قشنگه پشت شیشه
بهار زمستونها برای تو همیشه
تو مثل من زمستونی نداری
که باشه لحظه چشن انتظاری
گلدون خالی ندیدی نشسته زیر بارون
گلهای کاغذی داری تو گلدون
تو عاشق نبودی ببینی تلخ روزای جدایی
چه سخته چه سخته بشینم بی تو با چشمای گریون
بشینم بی تو با چشمای گریون
بشینم بی تو با چشمای گریون

+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 دی1393ساعت 3:23 بعد از ظهر  توسط مازیار.  | 

پلنگ چال

جمعه ای که گذشت ۹/۲۹ با همراهی میهمان عزیزم بابک عزیز سلطانی ، رفیق و همنورد دیرینه ، پیمایش سبکی از سمت اوین و درکه به پلنگ چال داشتیم.دفعه اولی بود که این مسیر را می رفتیم.البته با دوستان دیگری همراه بودیم و برنامه فقط تا پناهگاه پلنگ چال بود. برنامه های خوبی در این منطقه میشه اجرا کرد، از جمله پیمایش تا قله توچال هست، که اگر فرصت بشه بدم نمیاد برای یک بار هم که شده تجربه کنم. البته به شرط داشتن پایه و همنورد ...این برنامه را هم بابک باعث شد ، دستش درد نکند ، خوش گذشت.

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 دی1393ساعت 5:14 قبل از ظهر  توسط مازیار.  | 

جرات کن!

شعرى كوتاه و زيبا با نام «جرأت كن» ــ نوشته «دكتر استيو مارابولى» وقتى روز جديدى شروع مى شود، جرأت كن و قدرشناسانه تبسمى كن. وقتى به تاريكى رسيدى، جرأت كن و اوّلين كسى باش كه شمعى روشن مى كند. وقتى بى عدالتى وجود دارد، جرأت كن و اوّلين كسى باش كه آن را محكوم مى كند. وقتى به دشوارى برخوردى، جرأت كن و به كارت ادامه بده. وقتى به نظرت مى رسد زندگى دارد به زمينت مى زند، جرأت كن و با مشكل بستيز. وقتى احساس خستگى و نااميدى مى كنى، جرأت كن و به راهت ادامه بده. وقتى زمانه سخت مى شود، جرأت كن و از آن سخت تر شو. وقتى پایان یک عشق آزارت مى دهد، جرأت كن و دوباره عاشق شو. وقتى كسى را در رنج ديدى، جرأت كن و او را التيام بده. وقتى كسى را ديدى كه گم شده است، جرأت كن و راه را به او نشان بده. وقتى دوستى به زمين افتاد، جرأت كن و اوّلين كسى باش كه دستش را به سويش دراز مى كند. وقتى احساس شادمانى مى كنى، جرأت كن و دل كسى را شاد كن جرأت كن و به بهترين كسى كه مى توانى، تبديل شو. جرأت کن!

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 دی1393ساعت 3:57 قبل از ظهر  توسط مازیار.  | 

اخرین روزهای زیبای پاییز همراه با توچال

برنامه این هفته صعود کلک چال و پیاز چال و تراورس به توچال را داشتم که سعید کریم زاده تماس گرفت و گفت به همراه تیم شهرداری اراک عازم توچال هستند و باید باهاشون همراه بشم ، ناگزیر برنامه را تغییر داده و با همنوردان همراه شدیم.بچه ها از اراک هفت صبح جمعه راه افتاده بودن و ساعت دو عصر هم میدان دربند حاضر شدند و از اونجا که قرار بود شب را در پناهگاه شیر پلا بمانیم ، قرار شد برن و مستقر شوند.من هم عصر خودم را با مترو به تجریش رسوندم و نهایتا ساعت ۶:۳۰ دقیقه از میدان کوهنورد به سمت پناهگاه حرکت کردم ، ساعت ۸ در پناهگاه اقا رضا پولادوند و سعید کریم زاده و دیگر همنوردان را ملاقات کردم .تیم های مختلف و زیادی از شهرهای اصفهان و...امده بودند. شب مانی خوبی داشتیم، صبح ساعت ۷ با همنوردان به سمت قله رهسپار شدیم ، هوا عالی و افتابی ، باد هم نداشتیم نهایتا ساعت ۱۱ برفراز قله زیبای توچال بودیم .

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 آذر1393ساعت 3:55 بعد از ظهر  توسط مازیار.  | 

همایش روز جهانی کوهستان و نخستین دوره‌ی جشنواره‌ی کوه‌نوشته‌ها

همایش روز جهانی کوهستان
و نخستین دوره‌ی جشنواره‌ی کوه‌نوشته‌ها؛
   
پنج‌شنبه ۲۰ آذر از ساعت ۱۷ تا ۲۰ 

از کوه‌نوردان و دوستداران محیط‌های کوهستانی دعوت می‌شود در همایش روز جهانی کوهستان (۱۱ دسامبر/ ۲۰ آذر) شرکت نمایند. این همایش با همکاری فدراسیون کوه‌نوردی و صعودهای ورزشی، انجمن کوه‌نوردان ایران، بنیادمحمدی‌فر، هیات کوه‌نوردی و صعودهای ورزشی استان تهران، و انجمن حفظ محیط کوهستان در روز پنج‌شنبه ۲۰ آذر از ساعت ۱۷ تا ۲۰ برگزار خواهد شد.

روز جهانی کوهستان را فرصتی می‌دانیم برای دیدار با پیش‌کسوتان و فعالان عرصه‌ی کوه‌نوردی، و تجدید پیمان برای حفاظت از میراث کوهستانی کشورمان.

برنامه‌ها: * آشنایی با موضوع امسال روز جهانی کوهستان * سخنرانی محمد درویش، مدیر کل آموزش و مشارکت‌های مردمی سازمان حفاظت محیط زیست * معرفی برگزیدگان جشنواره‌ی کوه‌نوشته‌ها (کتاب‌ها و مقاله‌های برگزیده در زمینه‌ی کوه‌نوردی و حفاظت کوهستان) * پذیرایی و گفتگو نشانی: تهران- خیابان انقلاب، جنب خیابان بهار، سالن اسوه

 به نقل از کوه نوشت

+ نوشته شده در  سه شنبه 18 آذر1393ساعت 3:4 قبل از ظهر  توسط مازیار.  | 

صعود توچال در هوای دل انگیز پاییزی...

نمیشه عاشق کوهنوردی باشی و توچال برف گرفته را از تهران ببینی و وسوسه نشی که به اغوشش بری ! 

قرار بود جمعه صعودش کنیم ولی هواش برای جمعه خراب پیش بینی شده بود تصمیم گرفتیم پنج شنبه صعودش کنیم و به یاری خدا صعود خوب و خاطره انگیزی شد.در این صعود با مسعود مظفری همنورد بودیم .

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 7 آذر1393ساعت 12:38 بعد از ظهر  توسط مازیار.  | 

دمی با حضرت حافظ...

ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه توست 

                                              عرض خود می بری و زحمت ما میداری

....

بعد از سقوط شاه سلطان حسین صفوى ، و غلبه افغانها بر ایران ، محمود افغان یکى از اقوام خود را که ((مگس خان )) نام داشت ، فرماندار شیراز کرد.
وى پس از چند روزى که در شیراز بود، روزى کنار قبر حافظ رفت ، بر اثر تعصبات غلطى که داشت تصمیم گرفت قبر حافظ را خراب کند، هر چه اطرافیانش او را نصیحت کردند که از این تصمیم بگذرد، او گوش نکرد، سرانجام قرار بر این شد که از دیوان حافظ، در این مورد، فالى بگیرند، وقتى که دیوان را باز کردند، این شعر در آغاز صفحه راست آن آمد:
اى مگس ! عرصه سیمرغ نه جولانگه تو است
عِرض خود مى برى و زحمت ما مى دارى
مگس خان ، با خواندن این شعر، سخت تحت تاءثیر قرار گرفت ، و از روح حافظ طلب عفو و بخشش کرد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 آبان1393ساعت 7:46 بعد از ظهر  توسط مازیار.  | 

مطالب قدیمی‌تر